کارنامه ی ادبی و هنری شاعر
1ــ پسرک ورامینی ، داستان های کوتاه به زبان آلمانی 1990
2ــ چکامه های غربت ، مجموعه شعر به زبان فارسی 1373(خورشیدی )
3ــ ایرانزمین من ، آلبوم موسیقی با صدای سروش ایزدی 1994
4ــ بر بالهای خیال ، داستان های کوتاه به زبان آلمانی 1995
5ــ رد پای زندگی ، کاست شعر با صدای شاعر 1998
6ــ نوای عشق ، آلبوم موسیقی با صدای سروش ایزدی 1999
7ــ شعله های پاییزی ، مجموعه شعر به زبان فارسی 2000
8ــ عاشقانه ها ، کاست شعر با صدای هایده صنعتی 2001
9ــ آوایی از اعماق ، داستان های کوتاه به زبان فارسی 1382(خورشیدی )
نشر اختران ــ تهران (جایزه گلشیری )
10ــ فصل خاموشی ، مجموعه شعر فارسی 2004
11ــ دلتنگی ، سی دی ـ دکلمه ی شعر با صدای شاعر 1385( خورشیدی )
12ــ بسیار سفر باید ، داستان های کوتاه به زبان فارسی 1385 ( خورشیدی )
نشر اختران ــ تهران
13ــ بیراهه ی هوس ، نوول به زبان آلمانی 2005
14ــ فصل پنجم ، سی دی دکلمه ی شعر با صدای فیروزه امیر معز2007
15ــ آتش اشتیاق ، آلبوم موسیقی با صدای الهام 2008
16ــ صدای دوست ، دکلمه ی شعر با صدای محمد عاصمی 2008
17ــ سروده های سال ۲۰۰۹- ۲۰۰۵ "صد و یک احساس"
پس از اسماعیل پور والی ، مسعود عطائی دومین ایرانی است که در سال
2000 نامش در who is who ثبت شد .
نقد داستان ها : بزرگ علوی ، نصرت پزشکیان و ت . ب . ساخاروف
نقد شعر : ژاله اصفهانی و جلال خالقی مطلق
نقد موسیقی : پرویز یاحقی و همایون خُرم
مصاحبه ِ شهرام میریان ( صدای آلمان )
با
دکتر مسعود عطائی
ترانه ای را که در آغاز برنامه ی امروز شنیدید ، ساخته ی دکتر مسعود عطائی بود ؛ پزشکی که سالهاست در سه رشته ی هنری ( داستان نویسی ، شعر و
آهنگ سازی ) گامهای موفق و چشمگیری برداشته است .
اودر بیست سال گذشته ، هیجده آفرینش هنری عرضه کرده ، که در این گینجینه
از سه مجموعه داستانهای کوتاه به ربان آلمانی ، سه مجموعه کوتاه به زبان فارسی ، چهار آلبوم موسیقی و پنج سی دی دکلمه شعر میتوان نام برد .
نشر شهروند در کانادا ، در ایام کریسمس 2009 برگزیده ای جدید ازسروده های او را با نام ( صد و یک احساس ) منتشر کرد که موضوع مورد صحبت این برنامه است .
میریان :
با عرض سلام خدمت شما دکتر مسعود عطائی و تشکر از اینکه دعوت ما را برای این مصاحبه پذیرفتید .
عطائی :
درود بر شما آقای شهرام میریان و شنوندگان گرامی رادیو فردا .من از شما بخاطر این دعوت سپاسگزارم .
میریان :
کتاب شعر جدیدتان را ،، صدو یک احساس ،، نام گذاشته اید نام بسیار بکر و جالبی است ، دلیل انتخاب این نام چه بوده است ؟
عطائی :
تعداد اشعار این دفتر شعر جدید ، صد و یک سروده است و هر کدام در موقعیت
روحی مختلفی سروده شده اند . این یکی از دلایل انتخاب این نا م بود .
میریان :
در مقدمه این کتاب ، گرامی داشته اید جاوید نامانی چون دکتر محمد مصدق ،
فریدون مشیری ، پرویز یاحقی ، داریوش رفیعی و همچنین دلکش و مرضیه و الهه را ؛ در نظر اول این شخصیت ها وجه مشترکی با هم ندارند ، انگیزه ی شما
چه بوده است .
عطائی :
این درست است ولی این شخصیت ها در زندگی من ( هر کدام به نحوی دیگر )
اثر گذار بوده اند .
میریان :
اینطور که من دقت کرده ام ، این کتاب ِ صد و دو صفحه ای در چهار بخش تقسیم شده ، می توانید در این باره برای شنوندگان ما توضیحی بدهید ؟
عطائی :
بخش اول شعر های عاشقانه ، بخش دوم الهام از بزرگان بخش سوم قیام 22 خرداد و بخش آخر طنز است . شاید لازم به توضیح کوتاهی درمورد بخش دوم
باشد : در اینجا من از اشعار معروف بزرگان هم از قدما مثل رودکی ، خیام ،
مولوی ، سعدی ، حافظ ، صائب و باباطاهر تا معاصرینی چون اخوان ،
نادر پور، سایه ، مشیری ، شاملو و شفیعی کد کنی یک شاه بیت ِ معروف شان را بصورت الگو گرفته و در همان سبک و با همان وزن وقافیه، اما با واژه های
انتخابی خودم ، و با زبان خودم و با فلسفه ی شعری خودم مستقلا شعری
سروده ام .
میریان :
ممکن است در اینجا بعنوان نمونه یک یا دو سروده از همین بخش را بخوانید ؟
عطائی :
با کمال میل ، اگر اجازه بدهید یک نمونه ازاشعار قدما و یک نمونه از اشعار معاصرین را می خوانم .
اولی از حافظ الهام گرفته شده با نام ( طرح نو )
و دومی از شاملو با نام ( دوران تاریک ) .
میریان:
شما در همه ی کتابهای شعرتان ( یعنی چه در چکامه های غربت ، و چه
شعله های پائیزی و فصل خاموشی و همچنین در دفتر شعر جدیدتان ، هم از سبک کلاسیک و هم از سیک نیمائی استفاده کرده اید .
کدام شیوه از این دو محبوب شماست ؟
عطائی :
به نظر من فرم و غالب شعر مهم نیست بلکه محتوی ، ظرافت و پیام آن .
بعضی از افکار را میتوان ظریف تر به سبک کلاسیک با وزن و قافیه روی
کاغذ آورد وبعضی ها را به سبک نیمائی یا آزاد بدون قید و بند ِ وزن و قافیه .
من نه سبک آزاد و نیمائی را رد می کنم و نه بهانه ی آن گروه را می پذیرم که
به دلیل نا آگاهی به قانون و قاعده ی اوزان عروضی و کمبود استعداد در سرودن
شعر کلاسیک ، این فرم شعر را ( با مهر کهنه پرستی ) رد می کنند . حتی یک
شاعر نیمائی هم باید توان سرودن هشت بیت شعر کلاسیک را با رعایت قانون و
قاعده اش داشته باشد .
میریان :
برای اینکه ما از اشعار عاشقانه ی شما هم محروم نشویم ، یک یا دو نمونه از این بخش را هم بخوانید .
عطائی :
چشم ، یک شعر کلاسیک و یک شعر نمائی می خوانم .
آرزوی محال ــ قصه ی ما
میریان :
لطفا کمی در باره ی قسمت سوم که در رابطه با تحولات سیاسی اخیر سروده
شده توضیحاتی بدهید .
عطائی :
ما همه شاهد بودیم که با چه شجاعت و شهامتی مردم ایران بویژه جوانان و
خانم ها ، خود جوشانه قیام کرده و با شعار ( مرگ بر دیکتاتور ! ) انزجار و
نفرت شان را نسبت به این رژیم خونخوار به دنیا نشان دادند و چقدر وحشی یانه
و بیرحمانه اوباش و ارازل با این آزادی خواهان بر خورد کردند ؛ گرفتن ،
زندانی کردن ، شکنجه دادن ، تجاوز کردن ، کشتند و تمام این جنایت ها را با نام
دفاع از دین اسلام توجیه کردند . هر ایرانی ، نه بلکه هر انسانی که از انسانیت
بوئی برده باشد نمی تواند و نباید سکوت کند . هفده شعر بخش سوم در این رابطه
است ، اگر بخواهید از این بخش هم دو نمونه برای شنود گان عزیزتان می خوانم
( ای جوانان ــ رستاخیز ).
میریان :
بخش پایانی کتاب و مصاحبه ی ما ، بخش چهارم یا طنز است ، در این باره هم توضیحی دارید ؟ .
عطائی :
این بخش مستقل است و با سه بخش دیگر کاری ندارد . در حقیقت ، کتاب ، با
صدو یک شعر به پایان می رسد و این بخش طنز ضمیمه است ، با فهرست جداگانه . دو نمونه هم از این قسمت برایتان می خوانم تا در پایان ، شاید لبخندی
یزنید ( ایرانی ــ یدکی ) .
میریان :
از شما بخاطر این مصاحبه تشکر می کنم .
عطائی :
من هم سپاسگزارم .
گفتوگو با دکتر مسعود عطایی به مناسبت انتشار مجموعه شعر «صد و یک احساس» رادیو زمانه
«مفهوم عشق در طول زمان تغییر میکند»
دفتر خاک
دکتر مسعود عطایی سالهای دراز است که در سه رشتهی داستاننویسی، شعر و آهنگسازی فعالیت میکند. او در ۲۰ سال گذشته سه مجموعه داستان به زبان آلمانی، سه مجموعه داستان به زبان فارسی، چهار آلبوم موسیقی و پنج سی دی دکلمهی شعر منتشر کرده است. نشریهی شهروند در کانادا در کریسمس ۲۰۰۹ گزیدهای از سرودههای مسعود عطایی را با نام «صد و یک احساس» منتشر کرد. به این مناسبت دفتر خاک با دکتر عطایی گفت و گویی انتقادی کرده است:
صد و یک احساس، شعرهای مسعود عطایی، نشریه شهروند، کانادا
آقای دکتر عطایی! اخیراً شهروند، چاپ کانادا از شما کتابی در شعر منتشر کرده به نام «صد و یک احساس...» به استثناء چند شعر، مثلاً شعری به نام «شادی و اندوه» بیشتر اشعار شما مقفی و موزون است. شما به چه دلیل چه در این کتاب و چه در کتب دیگرتان شعر موزون را به شعر بیقافیه ترجیح میدهید؟
شکستن اوزان عروضی و صرفنظر از قافیه در شعر که به «انقلاب نیما» معروف است، تنها باعث تحول و پیشرفت شعر فارسی نشد. زیرا در کنار چهرههای درخشانی چون اخوان، نادرپور، شاملو، فروغ و مشیری، ناشاعران دیگری هم ظاهر شدند که به این بهانه و دور از هر اندیشه و ظرافت شعرسرائی، کالاهائی بیمحتوی و بی ارزش عرضه کردند که نام آنان را یک دوست شاعر «فرزندان ناخلف نیما» گذاشته است.
روی آوردن نود درصد شاعران معاصر در برونمرز به شعر نو، از ناتوانی، ناآشنائی با اصول وزن و قافیه و کمبود استعداد در این زمینه است. به قول اسماعیل خوئی نام کسی را که نتواند حتی یک بار با رعایت قانون و قاعده، هشت بیت شعر کلاسیک بگوید نمیتوان شاعر گذاشت. خود نیما در ابتدای کارش اشعار موزون و مقفی میسرود که هیچکدام چنگی هم به دل نمیزد. شاید یکی از دلایل انقلابش در شعر همین حقیقت بوده است. باید بگویم که در این مجموعه جدید من از صد ویک شعر سی و دو سروده (یعنی بیش از یک سّوم ) شعر نیمائی و یا به قول نادرپور شعرنئوکلاسیک است .به نظر من فرم شعر مهم نیست بلکه محتوی و پیام آن اهمیت دارد.
آماری که ارایه میدهید، مستند است؟
آمار رسمی و مستند در دست من نیست. ولی اگر شما بخش ادبی رسانههای برونمرزی را ببینید گمان نمیکنم از ده سروده، بیش از یک یا دو سروده بیابید که ارزش ادبی داشته باشند و یا بتوان نام آن را شعر گذاشت.
بسیار خوب، اما اینجا این سئوال پیش میآید که به نظر شما «ارزش ادبی» به چه معناست و شما کدام متن ادبی را شعر میدانید و تعریف شما از «شعر» چیست و اگر ممکن است یک نمونه از شعر شاعران جوان بین بیست تا سی را که بنا بر تعریف شما شعر است به دست دهید.
در یک جمله شعری ارزش ادبی دارد که پیامی و یا حداقل اندیشه ای در خود نهان داشته باشد و در خواننده اثر بگذارد و زبان حال دیگران هم بوده و احساس غم یا شادی (تفکر) در مخاطب ایجاد کند. به عنوان مثال سروده دختر جوان هیلا صدیقی دو ماه پیش که همه جا پیچید.
شما در اشعارتان از ترکیبات و عباراتی استفاده میکنید که در شعر ایران سابقه دارد. مثلاً زمستان و هجران و مهتاب نقرهفام، ظلمت شب و سپیده و جز اینها. فکر نمیکنید، استفاده از این عبارات باعث میشود که فضای شعر هیجانزده باشد و خواننده وقت تفکر پیدا نکند؟ مثلاً فرض کنید در شعر «آرزوی محال» که بیان شاعرانهی وحشت شاعر از بیاعتنائی معشوق به اوست، میسرایید: «یکبار دیگر در سرم شور جوانی زنده شد/رنگین کمان عاشقی در قلب من بیداد کرد» بسیاری از خوانندگان شعر ممکن است از خودشان بپرسند که «رنگین کمان» عاشقی چه معنایی دارد و چگونه میتواند در قلب شاعر «بیداد» کند؟
شعر کلاسیک به واژگانی نیاز دارد که جایگزین دیگری ندارند. شما برای واژههایی چون زمستان، پائیز، مهتاب و پگاه، سپیده، شمیم، شبنم، شهاب و غیره چه کلماتی میخواهید جانشین کنید؟ «رنگین کمان عاشقی» نشانهی جلوههای بیشمار ِ عشق است با صد نقش و نگار مختلف و یکی از این جلوهها میتواند در قلب کسی بیداد کند.
دقیقاً به همین دلیل نیما تحول در شعر به وجود آورد. اما، با این حال قصد نداریم دربارهی پیشنهاد نیما در شعر بحث کنیم. بلکه میخواهیم با نظر و سلیقهی شما آشنا شویم. شعر شما اصولاً یک شعر انقلابی و در همان حال یک شعر کاملاً شخصی است. در بعضی از اشعار خواننده با ترسها و واهمههای بسیار شخصی شاعر آشنا میشود. مثلاً در «هراس» که در واقع بیانگر وحشت شاعر از از دست دادن همسرش است. در برخی دیگر از اشعار، مثلاً در مجموعه ۲۲خرداد در همین دفتر ما با یک شاعر انقلابی روبرو میشویم.
یک شاعر و یا هر کس دیگری می تواند زمانی، یک انقلابی آتشین بشود و در زمانی دیگر کاملاَ رمانتیک، نازک خیال حتی ترسو! خوانندگان مختلف میتوانند خودشان را در این و یا آن شخصیت باز بیابند. مهم این است که شاعر دور از تزویر و ماسک، با خودش صمیمی و یکرنگ باشد یعنی به آنچه میآفریند ایمان داشته باشد.
در اشعار طنز این دفتر، ما با یک چهرهی دیگر از شاعر آشنا میشویم. شاعری که انقلابی نیست، دیگر ترسها و واهمهها و دلدادگیهایش را برای ما تعریف نمیکند، بلکه قدری شوخطبع است و گاهی حتی نیشخند تلخی دارد. مثلاً در شعر «زمان ما» که شاعر میگوید: بهر جانان جان فدا کردند روزی عاشقان/ تازگیها عشق مضحک، هجرِ جانان گه شده.» در جای دیگر، مثلاً در شعر «ای زن»، خطاب به معشوق میگویید: «ای زن! تو را قسم به گل سرخ و عطر یاس/ دیگر سخن ز داغ خطاهای من مگو». آن مسعود عطایی که ما از کتابهای شعر شما میشناختیم، مثل این است که در این کتاب در کار عشق و عاشقی هم خسته شده، به گذشتهها بیشتر فکر میکند و اگر او را در نقش یک شاعر ببینیم، ظاهراً عاقلتر شده
اگر به تاریخ این دو شعر نگاه کنید خواهید دید که یکی ۱۹۹۳ و دیگری در سال ۲۰۰۷ سروده شده یعنی با چهارده سال فاصله. برداشت و مفهوم عشق هم مانند همهی چیزهای دیگر در طول زمان تغییر میکند. این پدیده، خستگی از عشق و عاشقی نیست بلکه دگرگونی ِِ نگاه به عشق است در جوانی و پیری.
به یک معنا نگاه شما به عشق در طول این چهارده سال تغییر کرده. اما جنس واژهها در شعر شما تغییر نکرده. فقط لفظ تغییر کرده. بگذریم. در فصل «الهام از بزرگان»، با رودکی و صائب و فردوسی و خیام و نظامی و کدکنی و ابتهاج و شاملو همنشین شدهاید. این کار بیشتر به یک زورآزمایی از نوع مثلاً برنامههای مشاعره رادیویی شبیه است. وگرنه می بینیم به رغم آن که این دسته از شعرها زیباست، اما زبان شما را در شعر به مجرای دیگری کشانده. مثلاً در «دوران تاریک» میگویید: «دهانت را چه بیشرمانه میبویند، شاید گفته باشی عشق/ دلت را هم، که شاید در درونش خفته باشد عشق./ عجب دوران تاریکیست این دوران» در حالی که چند صفحه قبلتر با الهام از نظامی میگویبد: «نمیپرسی از این دل شکسته/ از روح پریش و جان خسته؟» این دو زبان کاملاً متفاوت است و از جنس زبان شما نیست. فکر نمیکنید برخی خوانندگان شعرآشنا بر شما خرده بگیرند؟
در فصل «الهام از بزرگان» به هیچ وجه قصد زور آزمائی نبوده بلکه میخواستم با الهام گرفتن از آثار شاعران بزرگ فلسفهی شعرشان را با زبانی دیگر و واژگانی دیگر بیان کنم، امّا به همان شیوه و رنگ و رو، وزن و قافیه. به همین دلیل هم زبان ای این بخش با هم کاملا متفاوت اند. زیرا شیوهی سرودن رودکی و نظامی با اخوان و شاملو هم کاملاً متفاوت است. تا در نظر خوانندگان چه قبول افتد!
آقای دکتر عطایی، سپاسگزاریم که وقت تان را به ما بخشیدید

