|
التماس
ا
چون کبوتری سپيد، ميان موجی بيکران از کلاغ
مرا به سوی خود کشيدی.
نگاه معصومانه ات به بند چشمان حريصم افتاد و
چون پروانه ای در دام عنکبوت
بيهوده پر و بالی به رهائی زد و رام شد.
اضطراب در چشمانت طغيان کرد و
صدای قلبت را شنيدم.
به آنی کلاغان محو شدند و شهباز وجودم تن کبوترای ات را تمنا کرد.
به التماس گفتی:
"از من بگذر من پرنده ای زخم خورده ام."
می خواستم بگذرم ولی تار و پودم خواستنت را فرياد می زد!
حال ...
نه صيدی و نه صيادی:
من و خاطره ای شيرين،
تو و اندوهی ديرين.
من و شوقی نو در سر،
تو و زخمی ديگر.
|
نسخهء ويژهء چاپ
|
|
بازگشت به فهرست اشعار |


شعله های پاييزی
سروده های مسعود عطايی
چاپ اول: دسامبر 2000 م (دی ماه 1379)
ناشر: نشر نيما (آلمان ـ اسن)
ISBN:3-935249-41-1
|