|
بگذار
بگویند
بگذار بگویند که پابندِ تو هستم
بگذار
بگویند که دیوانه و مستم
بگذار بگویند که من سُست و زبونم
وزعشق تو گمراه ِ بیابان ِ جنونم
بگذار بگویند که بی ارج و غرورم
وز خصلت ِ مردانگی و شرم بدورم
بگذار بگویند مرا دوست نداری
زین عشق ثمر نیست مراجزغم و خواری
بگذار بگویند که تنها شده این مرد
بگذار بگویند که رسوا شده از درد
بگذار مراترک کنند عالم و آدم
بگذار بخشکد نَفَسم از ستم و غم
بگذار نیایند عزیزان بسرایم
بگذار نگویند جوابی به ندایم
بگذار بخندند و بگویند و بجوشند
بگذارکه در مرگِ من خسته بکوشند
بگذار بگویند که من بی سرو پایم
ِبه ز آنکه بگویند:جدا-ازتوجدایم !
۳۱/ ۱/ ۲۰۰۲
|
نسخهء ويژهء چاپ
|
|
بازگشت به فهرست اشعار |


فصل خاموشی
سروده های مسعود عطايی
چاپ اول: زمستان 2004
ناشر: نشر نيما (آلمان ـ اسن)
ISBN:3-935249-29-2
|